Ø¢Ùx85ارگÛx8cر ØxadرÙx81Ùx87 اÛx8c ساÛx8cت
-->-->-->
بِسْمِ الله الرََّّحْمنِ الرََّّحیمِ من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا. «قرآن كریم- الاحزاب آیه23» سخن گفتن از شهیدی با ابعاد گوناگون، از اسوه ای كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، از شیر بیشة نبرد و عارف شب های قیرگون، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت كافران بسیار سخت بلكه محال است. سخن گفتن از شهید دكتر مصطفی چمران، این مرد عمل و نه مرد سخن، این نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، این شاگرد مكتب علی(ع)، این مالك اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلای خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتی نمی توان یكی از ابعاد وجودی او را آنگونه كه هست، توصیف كرد و نبایست انتظار داشت كه بتوانیم تصویر كاملی در این مختصر از او ترسیم نمایئم، كه مردان و رهروان راه علی(ع) و حسین(ع) را با این كلمات مادی و معیارهای خاكی نمی شود توصیف نمود و سنجید. این مروری است گذرا و سریع، بر حیات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ایثار، عشق و فداكاری شهید دكتر مصطفی چمران. تـولد: دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد. تحصیـلات: وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانیك فارغ التحصیل شد و یك سال به تدریس در دانشكدة فنی پرداخت. وی در همة دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در دانشگاه كالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه امریكا –بركلی- با ممتازترین درجة علمی موفق به اخذ دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید. فعـالیت های اجتماعی: از 15سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شركت می كرد و از اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضت ملی ایران در كشمكش های مرگ و حیات این دوره بود. بعد از كودتای ننگین 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق، به نهضت مقاومت ملی ایران پیوست و سخت ترین مبارزه ها و مسئولیت های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناك ترین مأموریت ها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید. در امریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان امریكا را پایه ریزی كرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در امریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیت ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی(ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و همه پل ها را پشت سر خود خراب می كند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و هم فكر، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سخت ترین دوره های چریكی و جنگ های پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی به عهدة او گذارده می شود. به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده كرد كه جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقة مسلمین می شود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت كه جریان ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است كه نمی توان به راحتی با آن مقابله كرد و با تأسف تأكید می كند كه مات هنوز نمی دانیم كه بیشتر این تحریكات از ناحیة دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه می دهد كه در مصر نظرات خود را بیان كنند. در لبنـان: بعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریكی مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می كند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان می شود تا چنین پایگاهی را تأسیس كند. او به كمك امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حركت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی نموده كه در میان توطئه ها و دشمنی های چپ و راست، با تكیه بر ایمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده می كند و علی گونه در معركه های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می رود و در طوفان های سهمناك سرنوشت، حسین وار به استقبال شهادت می تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستم گران روزگار، صهیونیزم اشغال گر و هم دستان خونخوار آنها، راست گرایان «فالانژ»، به اهتزاز درمی آورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوه های جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانی ها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاك شهدای لبنان، بر كف خیابان های داغ و بر دامنة كوه های مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران: دكتر چمران با پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز می گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می گذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می پردازد و همة تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه های پاسداران انقلاب در سعدآباد می كند. سپس در شغل معاونت نخست وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می اندازد تا سریع تر و قاطعانه تر مسئله كردستان را فیصله دهد تا اینكه بالاخره در قضیة فراموش ناشدنی «پاوه» قدرت ایمان و ارادة آهینن و شجاعت و فداكاری او بر همگان ثابت می گردد. در كردستـان: در آن شب مخوف پاوه، همة امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل شكسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثریت پاسداران قتل عام شده بودند و همة شهر و تمام پستی و بلندی ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزدیك تر می شد. باران گلوله می بارید و می رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناك را با پیروزی به صبح امید متصل كند و جان پاسداران باقی مانده را نجات دهد و شهر مصیبت زده را از سقوط حتمی برهاند. آنگاه فرمان انقلابی امام خمینی(ره) صادر شد. فرماندهی كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دكتر چمران واگذار شد. رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابی، ایمان، فداكاری، شجاعت،قدرت رهبری و برنامه ریزی دكتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالی ترین مظاهر انقلابی و شكوهمندترین قهرمانی ها به وقوع پیوست و در عرض 15 روز شهرها و راه ها و مواضع استراتژیك كردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد و كردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان كرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند. وزارت دفـاع: دكتر چمران بعد از این پیروزی بی نظیر به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالیقدر انقلاب، امام خمینی(ره)، به وزارت دفاع منصوب گردید. در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش از یك نظام طاغوتی، به یك سلسله برنامه های وسیع بنیادی دست زد كه پاك سازی ارتش و پیاده كردن برنامه های اصلاحی از این قبیل است تا به یاری خدا و پشتیبانی ملت، ارتشی به وجود آید كه پاسدار انقلاب و امنیت استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامی ما را به سرمنزل مقصود برساند. مجلـس: دكتر مصطفی چمران در اولین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداكثر سعی و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ارتش به نظامی انقلابی و شایسته ارتش اسلامی تبدیل شود. در یكی از نیایش های خود بعد از انتخاب نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، اینسان خدا را شكر می گوید: «خدایا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمی توانم از عهده آن به درآیم. خدایا، تو به من فرصت ده، توانایی ده تا بتوانم از عهده برآیم و شایستة این همه مهر و محبت باشم.» وی سپس به نمایندگی رهبر كبیر انقلاب اسلامی در شورایعالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند. در خوزستـان: گروهی از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگ های نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كم كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. تنها كسانی كه از نزدیك شاهد ماجراهای تلخ و شیرین، پیروزی ها و شكست ها، شهامت ها و شهادت ها و ایثارگری های آنان بودند، به گوشه ای از این خدمات كه دكترچمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آنها نبود، آگاهی دارند. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ های نامنظم یكی از این برنامه ها بود كه به كمك آن، جاده های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب در كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یك متر در مدتی حدود یك ماه، آب كارون را به طرف تانك های دشمن روانه ساخت، به طوری كه آنها مجبور شدند چند كیلومتر عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور دارند. یكی از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده این حركت و شیوة جنگ مردمی و هماهنگی كامل بین نیروهای موجود، تاكتیك تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی كه ابرقدرت ها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یك هزار نفر را سازماندهی كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت ها مقاومت كنند. محرم ماه شهادت و پیروزی سوسنگرد: پس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل كند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند. دكتر چمران كه از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آیت الله خامنه ای، ارتش را آماده ساخت كه برای اولین بار دست به یك حمله خطرناك و حماسه آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهی كرد و با نظمی نو و شیوه ای جدید از جانب جادة اهواز- سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهیدچمران پیشاپیش یارانش، به شوق كمك و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می شتافت كه در محاصرة تانك های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقة محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو می رفت. در این هنگام بود كه نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانك ها به او حمله كردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه ای به نقطه ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می رفت. كماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانك ها به سوی او تیراندازی می كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسین(ع) و در راه حسین(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد. در همین اثناء، هم رزم باوفایش به شهادت رسید و او یك تنه به نبرد حسین گونه خود ادامه می داد و به سوی دشمن حمله می برد. هرچه تنور جنگ گرم تر كی شد و آتش حمله بیشتر زبانه می كشید، چهرة ملكوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین(ع)، گلگون تر وشوق به شهادتش افزون تر می شد تا آنكه در حین «رقص چنین میانه میدان» از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاك كربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید و هنوز هم گرمی قطرات خون او گرمی بخش رزمندگان باوفای اسلام و سرخی خونش الهام بخش پیروزی نهایی و بزرگ آنان است. با پای زخمی بر یك كامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به كمك جوان چابك دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی می داد. خبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزدیكی دروازة سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم و اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افكند كه بی محابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صدامیان نجات بخشیدند. دكتر چمران با همان كامیونی كه خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ های نامنظم و دوباره با پای زخمی و دردمند به ارشاد یاران وفادار خود پرداخت. جالب اینجا بود كه در همان شبی كه در بیمارستان بستری بود، جلسة مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهیدفلاحی، فرماندة لشگر 92، شهید كلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمایندة امام در سپاه پاسداران (شهیدمحلاتی) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد و درهمان حال و همان شب، پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله كبر را مطرح كرد. آغاز حركت مجدد: به رغم اصرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ های نامنظم و حركت به تهران برای معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالی كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشه های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حركت نیروهای خودی نصب شده بود و او كه قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می نگریست و مرتب طرح های جالب و پیشنهادات سازنده در زمینه های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می داد. كم كم زخم های پای او التیام می یافت و او دیگر نمی توانست سكون را تحمل كند و با چوب زیربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد. به دنبال نبرد بیست و هشتم صفر (پانزدهم دی ماه 59) كه منجر به شكست قسمتی از نیروهای ماشد و فاجعة هویزه به بار آمد، دیگر تاب نشستن نیاورد، تعدادی از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسیه انتخاب كرد و با چند هلیكوپتر كه خود فرماندهی آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زیربغل دست به عملی بی سابقه و انتحاری زد. او در حالی كه از درد جنگ به خود می پیچید و از ناراحتی می خروشید، آمادة حمله به نیروهای پشت جبهه و تداركاتی دشمن در جاده جفیر به طلایه شد كه به خاطر آتش شدید دشمن، هلیكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هویزه بگذرند و حملة هوایی دشمن هلیكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وی از این بازگشت سخت ناراحت و عصبانی بود. دیدار امام امت: بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زیربغل را نیز كنار گذاشت و با كمی ناراحتی راه می رفت و همراه با هم رزمانش از یكایك جبهه های نبرد در اهواز دیدن كرد. پس از زخمی شدن، اولین بار، برای دیدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصی به سخنانش گوش می داد، او و همة رزمندگان را دعا می كرد و رهنمودهای لازم را ارائه می داد. دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج می برد و تلاش می كرد كه با ارائه پیشنهادات و برنامه های ابتكاری حركتی بوجود آورد و اغلب این حركت ها را توسط رزمندگان شجاع و جان بركف ستاد نیز عملی می ساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه های الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزدیكی مرز است، رسانده تا ارتباط شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. بالاخره در سی ویكم اردیبهشت ماه سال شصت، با یك حملة هماهنگ و برق آسا، ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پیروزی سوسنگرد بزرگترین پیروزی تا آن زمان بود. شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولین كسانی بود كه پای به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ درحالی كه دشمن زبون هنوز در نقاطی مقاومت می كرد. او و فرماندة شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد، با تعدادی از جان بركفان و یاران خود توانستند با فداكاری و قدرت تمام تپه های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالی كه دیگران در هاله ای از ناباوری به این اقدام جسورانه می نگریستند. پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، اصرار داشت نیروهای ما هرچه زودتر، قبل از اینكه دشمن بتواند استحكاماتی برای خود ایجاد كند، به سوی بستان سرازیر شوند كه این كار عملی نشد و شهیدچمران خود طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداكاری جان بر كف ستاد جنگ های نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت. فتح دهلاویه، در نوع خود عملی جسورانه و خطرناك و غرورآفرین بود. نیروهای مؤمن ستاد پلی بر روی رودخانة كرخه زدند، پلی ابتكاری و چریكی كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را به یاری خدای برگ فتح كردند. این اولین پیروزی پس از عزل بنی صدر از فرماندهی كل قوا بود كه به عنوان طلیعة پیروزی های دیگر به حساب آمد. در سی ام خردادماه سال شصت، یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، در جلسة فوق العاده شورایعالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك وسكون نیروها انتقاد كرد و پیشنهادات نظامی خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسة شورایعالی دفاع بود كه شهیدچمران در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود. به سوی قربانگاه: در سحرگاه سی ویكم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته ای از دوستان صمیمی او می گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می نگریستند. از در و دیوار، از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می وزید و گویی همه در سكوتی مرگبار منتظر حادثه ای بزرگ و زلزله ای وحشتناك بودند. شهیدچمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند و در لحظة حركت وی، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حركت به جبهه است.» همة اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می كردند و با نگاه های اندوه بار تا آنجا كه چشم می دید و گوش می شنید، او و همراهانش را دنبال می كردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می كرد. دكتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی سابقه ای نصیحت كرده بود و خدا می داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج ها، شنیدن دروغ و تهمت ها و دم برنیاوردن ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسدیه بودند و اینك او خود به قربانگاه می رفت. سال ها یاران و تربیت شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش های سخت محك می زد و می آزمود، او را هر چه بیشتر می گداخت و روحش را صیقل می داد تا قربانی عالیتری از خاكیان را به ملائك معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می دانم كه شما نمی دانید.» به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین بار یكدیگر را بوسیدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان، ایرج رستمی را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره ای نورانی و دلی والامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می برد.» خداوند ثابت كرد كه او را دوست می دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند. شهـادت: سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظی و دیده بوسی كرد، به همة سنگرها سركشی نمود و در خط مقدم، در نزدیك ترین نقطه به دشمن، پشت خاكریزی ایستاد و به رزمندگان تأكید كرد كه از این نقطه كه او هست، دیگر كسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره كه از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یك در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه ای جانكاه بودند كه خمپاره ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یكی از خمپاره های صدامیان، یكی از نمونه های كامل انسانی كه مایة مباهات خداوند است، یكی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یكی از عارفان سالك راه حق و حقیقت و یكی از ارزشمندترین انسان های علی گونه و یكی از یاران باوفای امام خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملكوت اعلی پیوست. تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش های دیگر صورت و سینة دو یارش را كه در كنارش ایستاده بودند، شكافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرة ملكوتی و متبسم و در عین حال متین و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عمیقاً سخن ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با كسی سخن نگفت و به كسی نگان نكرد. شاید در آن اوقات، همانطوری كه خود آرزو كرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملكوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاكیان را نداشت. در بیمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهید دكترچمران نامیده شد، كمك های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس كه فقط جسم بی جانش به اهواز رسید و روح او سبكبال و با كفنی خونین كه لباس رزم او بود، به دیار ملكوتیان و به نزد خدای خویش پرواز كرد و ندای پروردگار را لبیك گفت كه: «ارجعی الی ربك راضیه مرضیه» از شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند. امواج خروشان مردم حق شناس ما، خشمگین از این جنایت صدام و اندوهبار و اشك آلود، پیكر پاك او را در اهواز و تهران تشییع كردند كه «انالله و انّاالیه راجعون.» بلی، این چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این چنین در كربلای خوزستان در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلی عروج كرد و به آرزوی دیرین خود كه قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت كند و او را با حسین(ع) و شهدای كربلا محشور گرداند
برچسب:
نویسنده: بابایی
برچسب:
نویسنده: بابایی
الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهید ان علیاً ولی الله
خداوندا فقط می خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر توانایی، ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده، تو کرمی کن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.
نمی دانم چه باید کرد، فقط می دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی یابم هر موقع آماده می شوم چند کلمه ای بنویسم، آنقدر حرف دارم که نمی دانم کدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، که در یک کلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می کردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم.
ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمة زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم کن، ای خدا یا رب العالمین.
راستی چه بگویم، سینه ام از دوری دوستان سفر کرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو کمک کن. چه کنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده ام و دوران سخت را باید تحمل کنم. ای خدای کریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و کریم، تو کمک کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.
گرچه بدم ولی خدا تو رحم کن و کمک کن. بدی مرا می بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می کنم، از روی سرکشی نیست. بلکه از روی نادانی می باشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فکر می کنم، می بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای کریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، کار خوب نکردن، بندة خوب نبود،... دیگر...
حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عکس نگاه می کنم. از درد سختی که تمام وجودم را می گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم که باید سختی دوران را طی کنم. الله اکبر خداوندا خودت کمک کن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همة بندگان خوبت قسم می دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیق ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم، انشاء الله تعالی.
منزل ظهر جمعه 6/4/82
برچسب:
نویسنده: بابایی
سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی شهید احمد کاظمی در سال 1337 در نجف آباد اصفهان دیده به جهان گشود و همچون سایر جوانان، سرگرم تحصیل گردید. با پیدایش جرقه های انقلاب اسلامی دوشادوش ملت به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداخت و در بیست و سومین بهار زندگی خود، در اوایل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمی بی امان، دشمنان داخلی انقلاب را منکوب نماید. او دوران جوانی خود را با لذت حضور در جبهه های نبرد از کردستان گرفته تا جای جای جبهه های جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثی در سِـمت هایی چون: دو سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان، شش سال فرماندهی لشکر 8 نجف، یکسال فرماندهی لشکر 14 امام حسین(ع)، هفت سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه را به عهده داشت. رزمندگان و ایثارگران بسیاری، خاطراتی شیرین و به یادماندنی از رشادت ها و شجاعت های این دلاور زمان بیاد دارند. حضور مستقیم در خط مقدم جبهه و ارتباط صمیمانه با پاسداران و رزمندگان بسیجی تا بدانجا بود که از ناحیه پا، دست، و کمر بارها مجروح گردید و یک بار نیز انگشتش قطع شد. در طی سالها با استفاده از مجال هایی از عشق به تحصیل بهره جست و کارشناسی خود را در رشته جغرافیا و کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت دفاعی گذراند و موفق شد دانشجوی دکتری در رشته دفاع ملی گردد. کفایت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبری 3 مدال فتح بر سینه پر عطش شهادت ایشان نصب نمودند. وی در اواسط سال 84 از سوی فرمانده کل سپاه، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد و توفیق خدمت را در سنگر دیگری یافت. این فرمانده قهرمان در آخرین دیدار خود با محبوب خویش فرمانده معظم کل قوا، تقاضای دعا برای شهادت خویش را نمود، زیرا مرغ جانش بیش از این تحمل ماندن بر این کره خاکی را نداشت و سرانجام در پروازی دنیوی به پرواز اخروی شتافت. اوج گرفت و به ملکوت اعلی پیوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. سردار شهید سرلشكر پاسدار "احمد كاظمی" سردار شهید سرلشكر پاسدار "احمد كاظمی" در سن u202a ۱۸سالگی ، پس از تحصیلات دوره دبیرستان در صف مبارزین و جبهههای جنوب لبنان حضور پیدا كرد و مبارزه با استكبار و اشغالگران را آغاز نمود. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین كسانی بود كه به سپاه پاسداران پیوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژی ، مدیر و خلاق بود و به همین دلیل حكم مسوولیتهای زیادی را از دست مبارك مقام معظم رهبری دریافت كرد. شهید كاظمی ، با شروع جنگ تحمیلی ، با یك گروه u202a ۵۰نفره در جبهههای آبادان حضور یافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز كرد. وی، از همان اول فرماندهی یكی از جبهههای آبادان را برعهده گرفت و در عملیات حصر آبادان و در یكی از محورهای عملیات مسوولیت مهمی برعهده داشت . وی در پایان جنگ تحمیلی همان گروه u202a ۵۰نفره روز اول جنگ را تبدیل به یكی از لشكرهای قوی و مهم سپاه كرد و لشكر را با سلاحهای به غنیمت گرفته شده از عراقیها به یك لشكر زرهی با صدها تانك و نفربر و توپخانه و ماشین آلات ، تحویل نظام داد. وی در راهاندازی و شكلگیری نیروی زمینی سپاه به عنوان معاون عملیاتی نیروی زمینی سپاه خدمات شایانی داشت . سردار كاظمی همچنین در سال u202a ۱۳۷۲با حضور در منطقه شمال غرب كشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حكم فرماندهی را از دست مقام معظم رهبری دریافت كرد . مقام معظم رهبری در همان دوران مسوولیت سردار كاظمی در استان اذربایجان غربی و كردستان حضور پیدا كردند و از برقراری امنیت منطقه توسط سردار كاظمی تقدیر به عمل اورد . در سال u202a ۱۳۷۹حكم فرماندهی نیروی هوایی سپاه را از رهبر معظم انقلاب دریافت كرد و نیروی هوایی را از نظر سازمان ، ساختار و سازماندهی و سازمان موشكی ارتقا داده تا جایی كه دشمنان جمهوری اسلامی ایران از توانمندی موشكی كشور حیرت زده بودند . وی پس از u202a ۵سال خدمت ارزنده در نیروی هوایی سپاه ، در سال u202a ۱۳۸۴حكم فرماندهی نیروی زمینی سپاه را از مقام معظم كل قوا دریافت كرد و طی سه ماه فعالیت شبانهروزی، بیش از u202a ۱۰۰سفر به تمامی یگانهای نیروی زمینی داشت و وضعیت یگانهای نیروی زمینی را از نزدیك بررسی میكرد. سردار شهید كاظمی محور عمده فعالیتهای نیروی زمینی را تقویت و ارتقای یگانهای صفی نیروی زمینی سپاه اعلام كرد و در این زمینه ،خدمات ارزندهای را ارایه داد. وی ، شب شهادت در جلسهای ، ضمن آنكه كه حسرت میخورد كه چرا شهید نشده و یاران او رفتهاند ، سفارش كرد ، " شهدا خیلی به گردن ما حق دارند ، باید تلاش زیادی كنیم " باید در اردوهای راهیان نور از همه شهدا ( ارتش ، سپاه ، بسیج ، ) بگویید ، از خودتان نگویید از دیگران بگویید.از نیروی هوایی ارتش از هوانیروز ارتش ، از شهدای ارتش و جهاد بگویید . وی صبح روز شهادت عازم منطقه شمال غرب شد. حضرت آیت ا... خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی شهادت سردار رشید اسلام، سرلشگر احمد كاظمی و تعدادی از سرداران و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپیما تسلیت گفتند. متن پیام مقام معظم رهبری به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم فقدان شهادت گون سردار سردار رشید اسلام، سرلشكر احمد كاظمی و تعدادی از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپیما، اینجانب را داغدار كرد. این فرمانده شجاع و متدین و غیور از یادگارهای ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسهی بینظیر بود. تدبیر و قدرت فرماندهی او در طول جنگ هشت ساله كارهای بزرگی انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود. آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله میكشید و او با این شوق و تمنا در كارهای بزرگ پیشقدم میگشت. اكنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات كرده است. اینجانب شهادت این سردار رشید و نامدار و دیگر جان باختگان این حادثه را به همهی ملت ایران به ویژه مردم عزیز و شهید پرور نجف آباد، تبریك و تسلیت میگویم و از خداوند متعال برای بازماندگان این شهیدان، بردباری و قدرت تحمل و پاداش صابران و برای خود آنان علو درجات اخروی را مسالت میكنم. سید علی خامنهای سردار صفوی درخصوص شهدای سانحه سقوط هواپیمای فالكن گفت: سردار"احمد كاظمی" فرمانده نیروی زمینی سپاه، از اولین پاسدارانی بود كه در سال u202a ۵۸به سپاه پیوست و رشادتهای زیادی در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد . وی اظهار داشت : سردار كاظمی جانباز u202a ۴۵درصد، فرماندهی مدبر و شجاع بود كه با پذیرفتن مسوولیتهای مختلف در ردههای فرماندهی سپاه ، نقش موثری در پیروزیهای عملیات جنگی نظیر، عملیات آزادسازی مناطق شمال غرب از دست ضد انقلاب ، عملیات شكست حصر آبادان ، فتح خرمشهر ، فتحالمبین ایفا كرد . وی گفت: سردار كاظمی كه حدود پنج ماه فرماندهی نیروی زمینی سپاه را برعهده گرفته بود از نیروهای تحصیل كرده بود كه سه مدال فتح و شجاعت را بعد از جنگ گرفت و این اواخر نیز شدیدا به یاد شهدای دفاع مقدس خصوصا ،شهید خرازی و باكری بود
برچسب:
نویسنده: بابایی

برچسب:
نویسنده: بابایی
بسم الله الرحمن الرحیم
در این لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشیمانی وصیت خود را مینویسم و علم کامل دارم که در این ماموریت شهادت، جان به پروردگار بزرگ باید تسلیم نمایم انشاالله که خداوند متعال با رحمت و بزرگواری خود گناهان بیشمار این بنده خطاکار را ببخشند.
به احسان و آسیه عزیز؛
1- انشاالله وقتی به سنی رسیدید که توانستید این وصایا را درک نمائید هر چند روز یکبار این وصیتنامه را بخوانید.
2 - شناخت کامل در حد استطاعت خود از خداوند متعال پیدا نمائید در پی اصول اعتقادی تحقیق و مطالعه نمائید و تفکر زیاد نمائید تا به اصول اعتقادی یقین کامل داشته باشید.
3 - احکام اسلامی را (فروع دین) با تعبد کامل و بطور دقیق و با معنی بجا آورید.
4 - آشنایی کامل با قرآن کریم که عزتبخش شما در این دنیای سرتا پا گناه خواهد بود داشته و در آیات آن تفکر زیاد بنمائید و با صوت خواندن قرآن را فرا گیرید.
5 - از راحتطلبی و بدست آوردن روزی بطور ساده دوری نمائید. دائم باید فردی پرتلاش و خستگی ناپذیر باشید.
6 - یقین بدانید تنها اعمال شما که مورد رضایت خداوند متعال قرار خواهد گرفت اعمالی است که تحت ولایت الهی و رسولش و امامش باشد، بنابراین در هر زمان و هر موقعیت همت به اعمالی بگمارید که مورد تائید رهبری و امامت باشد.
7 - به کسب علم و آگاهی و شناخت در تاریخ اسلام و تاریخ انقلابات اسلامی اهمیت زیاد قائل شوید.
8 - قدر این انقلاب اسلامی را بدانید و مدام در جهت تحکیم مبانی جمهوری اسلامی کوشا باشید و زندگی خود را صرف تحکیم پایههای این جمهوری قرار دهید.
9 - به اخلاقیات اسلام اهمیت زیاد قائل شده و آن را کسب و عمل نمائید.
10 - در جماعات و مراسم به خصوص نماز جمعه، دعای کمیل و توسل و مجالس بزرگداشت شهداء مرتب شرکت نمائید.
11 - رساله امام را دقیق خوانده و مو به مو عمل نمائید.
12 - حق مادرتان را نگهدارید و قدرش را بدانید و احترام و احسان به مادرتان را به عنوان تکلیف دانسته و خود را عصای دست ایشان نمائید.
13 - در زندگیتان همواره آزاده باشید و هیچ چیز غیر از خدا و آنچه خدائی است دل نبندید و بدانید که دنیا زودگذر و فانی است، فریب زرق و برق دنیا را نخورید.
14 - برحذر باشید از وسوسههای نفس و مدام به یاد خدا باشید تا از شر نفس و شیطان در امان باشید.
وصیت به (همسرم) فاطمه:
1 - میدانم در حق شما مدام ظلم کردهام و وظیفهام را بجا نیاوردهام ولی یقین بدان که خود را بندهای قاصر و کمکاری میدانم و امید دارم که حلالم نمائید.
2 - احسان و آسیه امانتهایی هستند در دست تو و مدام در در تربیت اسلامی آنها باید همت گمارید و توجیه و کنترل مواردی که به آنها وصیت نمودهام به عهده شماست.
3 - از کوچکی آنها را با قرآن آشنا کرده و به کلاس قرائت قرآن بروید.
4 - از کوچکی آنها را در مجالس و مجامع خصوصا نماز جمعه، دعای کمیل و یادبود شهداء شرکت بدهید.
5 - درآمد یا پولی نداشته و ندارم که مهریهتان را بدهم انشاالله که حلال خواهید کرد.
6 - مقداری به مهدی مقروضم به شکلی که برایتان مقدور باشد پرداخت نمائید منتهی فشار مادی بیش از حد به خودتان در این مورد وارد نکنید.
7 - انشاءالله که شما و عموم فامیل در یادبود من به یاد شهدای کربلا و امام حسین(ع) گریه و عزاداری نمائید و مرتب بیاد بیاورید که هستی دهنده اوست و باید شکر به مصلحت الهی گفت.
متاسفانه به علت نبودن وقت نتوانستم وصیتم را تمام نمایم از عموم آشنایان و فامیل حلالیت میخواهم انشاءالله همه خدمتگزار اسلام خواهند بود.
حمید باکری
برچسب:
نویسنده: بابایی
برچسب:
نویسنده: بابایی

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاریترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد میزند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .
و السلام؛
محمد ابراهیم همت
برچسب:
نویسنده: بابایی
دوران کودکی
به روز 12 فروردین سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.
محمد ابراهیم در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش استعداد فوق العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.
هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهی می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید.
پدرش از دوران کودکی او چنین می گوید: «هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی گشتم، می دیدم فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدیم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود.»
اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملا فرا گیرد و برخی از سوره های کوچک را نیز حفظ کند.
دوران سربازی:
در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت- به گفته خودش تلخترین دوران عمرش همان دو سال سربازی بود – در لشکر توپخانه اصفهان مسئولیت آشپزخانه را به عهده او گذاشته بودند.
ماه مبارک رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: «اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می دهند تا حرمت مقدسترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیر پا بگذاریم.»
اما این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستمشاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می شد تاثیر عمیق و سازنده ای در روح و جان محمد ابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند وبه روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.
دوران معلمی:
پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید و در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می کرد تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام(ره) و یارانش آشنا کند.
او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی و افری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ای غفلت نمی ورزید. با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و به طور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت و آمد می کرد.
سخنرانی های پر شور و آتشین او علیه رژیم که بدون مصلحت اندیشی انجام می شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای که او شهر به شهر می گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروز آباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که در صدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عکس العمل نشان می دادند و ابراهیم احساس کرد که برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.
بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی های پرشور مردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر گردید.
ماموران رژیم در هر فرصتی در پی آن بودند که این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می کرد تا این که انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، به پیروزی رسید.
فعالیت های پس از پیروزی انقلاب :
شهید همیت پس از پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم و دفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد.
آنها با تدبیر و درایت و نفوذ خانوادگی که در شهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه در اختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندیها را رفع کردند.
به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه در آمدند و هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسئولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.
به همت شهید بزرگوار و فعالیت های شبانه روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذیت مردم می پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی، تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید.
از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیتهای فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که درآگاه ساختن جوانان وایجاد شور انقلابی تاثیر بسزایی داشت.
اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گرانبهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت های گسترده فرهنگی پرداخت.
نقش شهید در کردستان و مقابله با ضد انقلاب:
شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش هایی از آن در چنگال گروهکهای مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توکل به خدا و عزمی راسخ مبازره بی امان و همه جانبه ای را علیه عوامل استکبار جهانی و گروهکهای خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر می نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گریه می کردند و حتی تحصن نموده و نمی خواستند از این بزرگوار جدا شوند.
رشادت های او در برخورد با گروهک های یاغی قابل تحسین و ستایش است. براساس آماری که از یادداشت های آن شهید به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دیماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزاد سازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.
شهید همت و دفاع مقدس:
پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همیت به صحنه کارزار وارد شد و در طی سالیان حضور در جبهه های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.
او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم کل سپاه ماموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمد رسول الله (ص) را تشکیل دهند.
در عملیات سراسری فتح المبین، مسئولیت قسمتی از کل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات در منطقه کوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.
شهید همت در عملیات پیروزمند بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمد رسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحصین برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و به حق می توان گفت که او و یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته اند و با اینکه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی کرد.
در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.
با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 در منطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن عقیل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود که شهید حاج همت، مسئولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تیپ 10 سید الشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت.
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کانی مانگاه در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی شود.
صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدنی این شهید و الامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول الله (ص) در جریان عملیات خیبر در منطقه طلائیه و تصرف جزایر مجنون و حفظ آن با وجود پاتک های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می گردد.
مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین بر انگیز بود که حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود:
«... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم که از جزایر مجنون جز تلی از خاکستر چیز دیگری باقی نیست!»
اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی خوابی های مکرر همچنان به ادای تکلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر حفظ جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می گفت:
«برادران، امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش کشیم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداری و حراست کنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نماییم، یا اینکه پرچم ذلت و تسلیم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم ،که اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی.»
ویژگی های برجسته شهید:
او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه ای برای دیگران بودکه جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و کسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش می کرد و سخت ترین و مشکل ترین مسئولیت های نظامی را با کمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش خاطر می پذیرفت.
سردار سرلشکر رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره وی چنین می گوید:
«او انسانی بود که برای خدا کار می کرد و اخلاص در عمل از ویژگی های بارز او بود، ایشان یکی از افراد درجه اولی بود که همیشه ماموریت های سنگین بر عهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعی که در مقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، در مقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» بود. همت کسی بودکه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا کرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امر ولایت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، که عاقبت هم چنین کرد. همیشه سفارش می کرد که دستورات را باید موبه مو اجرا کرد. وقتی دستوری هر چند خلاف نظرش به وی ابلاغ می شد، از آن دفاع می کرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف ،عبادی و نیایشگر داشت.»
پدر بزرگوارش می گوید:
«محمد ابراهیم از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشیب های سیاسی و نظامی، هرگز نمازش ترک نشد. روزی از یک سفر طولانی و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را به همه خستگی هایش تا پگاه، به نماز و نیایش ایستاد ووقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای کاش به سراغم نمی آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمی گرفتی.»
این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا و نیایش بر نداشت. نماز اول وقت را بر همه چیز مقدم می شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیز را فدای انقلاب کرده بود. آن چیزی که برای او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هر زمان که برای دیدار خانواده اش به شهرضا می رفت، در آنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم باز نمی ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق الله بود.
شهید همت آنچنان با جبهه و جنگ عجین شده بود که در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها یکبار در آغوش گرفته بود.
او بسان شمع می سوخت و چونان چشمه ساران در حال جوشش بود و یک آن از تحرک باز نمی ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران می بخشید و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کسانی که می پرسیدند چرا لباس خود را که به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ می گفت: «من پنج سال است که یک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!»
او فرماندهی مدیر و مدبر بود. قدرت عجیبی در مدیریت داشت. آن هم یک مدیریت سالم در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می گذاشت و عمل می کرد، در عین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می کرد و نظارت و پیگیری خوبی نیزداشت . کسی را که در انجام دستورات کوتاهی می نمود بازخواست می کرد و کسی را که خوب عمل می کرد تشویق می نمود.
بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می رفت. به مسائل لبنان و فلسطین و سایر کشورهای اسلامی بسیار می اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.
از ویژگی های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیجیان جان برکف بود. به بسیجیان عشق می ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می کرد. «من خاک پای بسیجیان هم نمی شوم.ای کاش من یک بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی شدم.»
وقتی در سنگر های نبرد، غذای گرم برای شهید همت می آوردند سوال می کرد: آیا نیروهای خط مقدم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را می خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی شد دست به غذا نمی زد.
شهید همت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسئولان امر تاکید و توصیه داشت. او که از روحیه ایثار و استقامت کم نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقی اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه می گفت، عمل می کرد. عشق و علاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می گرفت. برای شهید همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است یا نه. همت یک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.
نحوه شهادت:
شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع از بازپسگیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه اینجا شهید می شویم و یا جزیره مجنون را نگه می داریم.»
رزمندگان لشکر نیز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ایستادگی کردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیک بررسی کند، که گلوله توپ در نزدیکی اش اصابت می کند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اکبر زجاجی، دعوت حق را لبیک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.
برچسب:
نویسنده: بابایی
وصیتنامه شهید تیمسار خلبان عباس بابایی:
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
خدایا! خدایا! تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار.
به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت میکشم وصیتنامه بنویسم. حال سخنانم را برای
خدا در چند جمله انشاءالله خلاصه میکنم.
خدایا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.
خدایا! همسر و فرزندانم را به تو میسپارم.
خدایا! در این دنیا چیزی ندارم، هرچه هست از آن توست.
پدر و مادر عزیزم! ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم.
عباس بابایی
۲۲/۴/۶۱
۲۱ ماه مبارک رمضان
برچسب:
نویسنده: بابایی
١
زندگی نامه شهید عباس باباییشهید عباس بابایی، بزرگ مردي که در مکتب شهادت پرورش یافت مجاهدي که زهد و تقوایش بسان دریایی
خروشان بود و هر لحظه از زندگانیش موج ها در برداشت. مرد وارسته اي که سراسر وجودش عشق و از
خودگذشتگی و کرامت بود، رزمنده اي که دلاور میدان جنگ بود و مبارزي سترگ با نفس اماره ي خویش. از آن
زمان که خود را شناخت کوشید تا جز در جهت خشنودي حق تعالی گام برندارد. به راستی او گمنام، اما آشناي همه
بود. از آن روستاییِ ساده دل، تا آن خلبان دلیر و بی باك. شهید بابایی در سال 1329 ، در شهرستان قزوین دیده به
جهان گشود. دوره ي ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل پرداخت و در سال 1348 ، به دانشکده خلبانی
نیروي هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی براي تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد. شهید بابایی
در سال 1349 ، براي گذراندن دوره خلبانی به آمریکا رفت. طبق مقررات دانشکده می بایست به مدت دو ماه با
یکی از دانشجویان آمریکایی هم اتاق می شد. آمریکایی ها، در ظاهر، هدف از این برنامه را پیشرفت دانشجویان در
روند فراگیري زبان انگلیسی عنوان می کردند، اما واقعیت چیز دیگري بود. چون عباس در همان شرایط تمام
واجبات دینی خود را انجام می داد، از بی بند و باري موجود در جامعه آمریکا بیزار بود. هم اتاقی او در گزارشی
که از ویژگی ها و روحیات عباس نوشته، یادآور می شود که بابایی فردي منزوي و در برخوردها، نسبت به آداب و
٢
هنجارهاي اجتماعی بی تفاوت است. از رفتار او بر می آید که نسبت به فرهنگ غرب داراي موضع منفی می باشد و
شدیداً به فرهنگ سنتی ایران پاي بند است. همچنین اشاره کرده که او به گوشه اي می رود و با خودش حرف می
زند، که منظور او نماز و دعا خواندن عباس بوده است. خود وي ماجراي فارغ التحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا
دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم » : را چنین تعریف کرده است
درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی دادند، تا این که روزي به دفتر مسئول دانشکده، که یک
ژنرال آمریکایی بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو
او، روي میز بود، ژنرال آخرین فردي بود که می بایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهار نظر می کرد. او پرسش
هایی کرد که من پاسخش را دادم . از سوال هاي ژنرال بر می آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این ملاقات
ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت، زیرا احساس می کردم که رنج دوسال دوري از خانواده و شوق برنامه
هایی که براي زندگی آینده ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال محو و نابودي است و باید دست خالی و
بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم. در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در آمد و شخصی اجازه
خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا براي کار مهمی به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال،
من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و می
توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم براي آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست،
همین جا نماز را می خوانم. ان شاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه اي از اتاق رفتم و روزنامه اي را
که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده
است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می دهم، هر چه خدا بخواهد
٣
همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که بر روي صندلی می نشستم از ژنرال معذرت خواهی
کردم. ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداري به من کرد و گفت: چه می کردي؟ گفتم: عبادت می کردم.
گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعت هاي معین از شبانه روز باید با خداوند به
نیایش بپردازیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب
دینی را انجام دادم. ژنرال با توضیحات من سري تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این
که راجع به همین کارهاست . این طور نیست؟ پاسخ دادم: آري همین طور است. او لبخندي زد. از نوع نگاهش پیدا
بود که از صداقت و پاي بندي من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده
است. با چهره اي بشاش خود نویس را از جیبش بیرون آورد و پرونده ام را امضا کرد. سپس با حالتی احترام آمیز
از جا برخاست و دستش را به سوي من دراز کرد و گفت: به شما تبریک می گویم. شما قبول شدید . براي شما
آرزوي موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل
با ورود «. خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم
هواپیماهاي پیشرفته اف
– 14 به نیروي هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان هاي تیزهوش و ماهر در پرواز باهواپیماي شکاري اف
– 5 بود، به همراه تعداد دیگري از همکاران براي پرواز با هواپیماي اف– 14 انتخاب و بهپایگاه هوایی اصفهان منتقل شد. با اوج گیري مبارزات علیه نظام ستمشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل انقلابی
نیروي هوایی، در جمع دیگر افراد متعهد ارتش به میدان مبارزه وارد شد. پس از پیروزي انقلاب اسلامی، وي گذشته
از انجام وظایف روزمره، بعنوان سرپرست انجمن اسلامی پایگاه، به پاسداري از دستاوردهاي پرشکوه انقلاب
اسلامی پرداخت. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت اسلامی چنان درخشید که شایستگی
٤
1360 ، فرماندهی پایگاه هشتم هوایی بر عهده ي او گذاشته شد. به هنگام /5/ فرماندهی وي محرز و در تاریخ 7
فرماندهی پایگاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهاي مستضعف نشین حومه پایگاه و
شهر اصفهان پرداخت و با تامین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و
آموزشی در این روستا، گذشته از تقویت خط سازندگی انقلاب اسلامی، در روند هر چه مردمی کردن ارتش و پیوند
هر چه بیشتر ارتش با مردم خدمات شایان توجهی را انجام داد. بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در
1362 با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت /9/ زمان تصدي فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ 9
معاون عملیات نیروي هوایی منصوب و به تهران منتقل گردید. او با روحیه شهادت طلبی به همراه شجاعت و ایثاري
که در طول سال ها، در جبهه هاي نور و شرف به نمایش گذاشت، صفحات نوین و زرینی به تاریخ دفاع مقدس و
نیروهاي هوایی ارتش نگاشت و با بیش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپیماهاي جنگنده، قسمت اعظم وقت
خویش را در پرواز هاي عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه هاي جنگ در غرب و جنوب کشور سپري کرد و به همین
و یار وفادار فرماندهان قرارگاه هاي عملیاتی بود و تنها از سال 1364 تا هنگام « بسیجیان » ترتیب چهره آشناي
شهادت، بیش از 60 مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید. شهید براي پیشرفت سریع عملیات ها و
حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نمی کرد، بلکه شخصاً پیشگام می شد و در جمیع مأموریت هاي جنگی
طراحی شده، براي آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی، اولین خلبان بود که شرکت می کرد. سرلشکر بابایی به
1366 ، به /2/ علت لیاقت و رشادت هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ 8
درجه سرتیپی مفتخر گردید. تیمسار بابایی معاون عملیات نیروي هوایی ارتش جمهوري اسلامی ایران به هنگام
بازگشت از یک مأموریت برون مرزي، هدف گلوله ضد هوایی قرار گرفت و به شهادت رسید. تیمسار عباس بابایی
٥
صبح روز پانزدهم مرداد ماه روز عید قربان همراه یکی از خلبانان نیروي هوایی (سرهنگ نادري) به منظور
شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجراي عملیات، با یک فروند هواپیماي آموزشی اف
– 5 از پایگاه هوایی تبریز بهپرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. تیمسار بابایی پس از انجام دادن مأموریت، به هنگام بازگشت، در آسمان
خطوط مرزي، هدف گلوله هاي تیربار ضد هوایی قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت
به دنبال اصابت گلوله به »: رسید. یکی از راویان مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ درباره این واقعه نوشته است
هواپیماي تیمسار بابایی و اختلالی که در ارتباط هواپیما و پایگاه تبریز به وجود آمد، پایگاه مزبور به رابط هوایی
سپاه اعلام کرد که یک فروند هواپیماي خودي در منطقه مرزي سقوط کرد براي کمک به یافتن خلبان و لاشه آن هر
چه سریعتر اقدام نمایید. مدت کوتاهی از اعلام این موضوع نگذشته بود که فرد مذکور مجدداً تماس گرفت و در
حالی که گریه امانش نمی داد گفت: هواپیماي مورد نظر توسط خلبان به زمین نشست، ولی یک از سرنشینان آن به
راوي در مورد بازتاب شهادت تیمسار بابایی در جمع «. علت اصابت تیر در داخل کابین به شهادت رسیده است
برخی از فرماندهان ارشد سپاه در جلسه اي مشغول بررسی عملیات بودند که تلفنی خبر » : برادران سپاه نوشته است
شهادت تیمسار بابایی به اطلاع برادر رحیم رسید . با شنیدن این خبر، جلسه تعطیل شد و اشک در چشمان
نقل شده که وي چند روز قبل از «. حاضرین به خصوص آنان که آشنایی بیشتري با شهید بابایی داشتند ، حلقه زد
تا عید قربان خودم » : شهادت در پاسخ پافشاري هاي بیش از حد دوستانش جهت عزیمت به مراسم حج گفته بود
بابایی در هنگام شهادت 37 سال داشت، او اسوه اي بود که از کودکی تا واپسین لحظات عمر «. را به شما می رسانم
گرانقدرش همواره با فداکاري و ایثار زندگی کرد و سرانجام نیز در روز عید قربان، به آروزي بزرگ خود که مقام
شهادت بود نائل گردید و نام پرآوازه اش در تاریخ پرا فتخار ایران جاودانه شد
.٦
رفتار و اخلاق سرلشگر عباسبابایی
در سالهاي میانی قرن چهاردهم، هنگامی که پلیدترین حلقه ي سلسله ي طواغیت حاکم بر سرزمین سلمان فارسی،
سرمست از باده ي وابستگی به شیطان بزرگ به حریم آن مجدد کبیر اسلام و عطیه الهی اهانت نمود، همگان دیدند
که خداوند - تبارك و تعالی چگونه با تحرك دشمن، دوست را بیدار و بسیج نمود. آنگاه خداوند مرگ مصطفی را
از الطاف خفیه ي خویش قرار داد و دیري نپایید که انفجار نور را در قلمروي ثامن الحجج(علیه السلام) تقدیر
فرمود
.به این ترتیب، حیاط خلوت صهیونیسم به مأمن محرومان ارض و زمینه ساز امامت و وراثت شیعیان مستضعفین
تاریخ اسلام تبدیل شد. تیري که در لیله ي مبارك بیست و دوم بهمن سال 57 از چله ي کمان الهی به سوي قلب
قوم مغضوب رها شد، آنچنان سرعت و صفیري داشت که یهود عنود را به تحرك و مقابله ي تمام عیار در یک
سناریوي چند مرحله اي از تحمیل محاصره ي اقتصادي، جنگ تحمیلی، توطئه ي کتاب آیات شیطانی تا استحاله
ي فرهنگی واداشت. فرزندان از بند رسته ي خمینی چون پاره هاي آهن گرداگرد او گرفتند و به اذن الله از جنگ،
فرصتی بی بدیل براي تربیت اختران فروزنده فراهم آمد. اکنون اقیانوسی از سرمایه هاي انسانی بالقوه و بالفعل
تشکیل شده است که به اشاره ي خلق صالح آماده تموج و امیدوار ساختن خودیها و ناامید کردن غیرخودیهاست.
شناسایی و معرفی الگوهاي واقعی، پیش نیاز زمینه سازي این تموج است
.هنگامی که مقام معظم رهبري در پیام نوروزي خویش ، سال 82 را به عنوان سال نهضت خدمت رسانی به مردم
نامگذاري فرمودند، شاید براي اکثر نخبگان متعهد دانشگاهی عدم کارایی و اثربخشی تقلید کورکورانه از نسخه هاي
٧
غربی و شرقی به ثبوت رسیده بود؛ چرا که نمی شود زرناب داد و مس هم نگرفت و کمتر از آنچه خود داشت ز
بیگانه تمنا کرد! لذا چرخش علمی و عملی کامل به سوي قرآن و عترت یک انتخاب نیست، ضرورتی حیاتی براي
خروج از بحران فرهنگی و اقتصادي و اجتماعی موجود است. نیاز به تابلو و الگویی که شایان مباهات و پیروي
باشد، معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیادي راکه از همه افضل است، بر آن داشت تا در آستانه ي ورود به
واپسین ماه تابستان فراخوانی براي نشستن بر سر خوان پر برکت و چشمه ي همیشه جوشان شهیدان بدهد؛ چرا که
شهدا شمع محفل بشریتند. آنان سوختند و محفل بشریت را روشن کردند. اگر این محفل تاریک می ماند هیچ
دستگاهی هرگز نمی توانست کار خود را آغاز کند یا ادامه بدهد
.کسی که طالب راه و سلوك طریق خدا باشد، اگر براي پیدا کردن استاد این راه، نصف عمر خود را در جست وجو و
تفحصبگذراند تا پیدا کند، ارزش دارد. کسی که به استاد رسید بی گمان نیمی از راه را طی کرده است
راستی چه کسی بهتر از شهدا می توانند استاد راه و انگیزه ي حرکت در مسیر قرب الی ا... باشد؟! مرور ادبیات
مهمترین عنصر جامعه ي آینده و مرحله ي بعدي تمدن بشري، به خدمت گرفتن علم و دانایی در زمینه ي رشد
فضایل و کمالات معنوي و بلوغ تعهد بنی آدم است. کشورهایی که در نهادینه سازي اخلاق الهی سریعتر و بهتر عمل
کنند، بی گمان زودتر به این مرحله ي تمدن گام می گذارند. طبعاً ام القراي اسلام نه فقط براي امت اسلام و
اگر » : کشورهاي اسلامی بلکه براي تمام ملت ها و کشورهاي جهان می تواند و باید اسوه باشد؛ زیرا پیامبر فرمودند
در این عصر، که «. دانش و علم به ستاره ثریا آویخته باشد هر آینه مردانی از ایران زمین به آن دست خواهند یازید
متناسب با افزایش سطح دانش و بینش و توانش منابع انسانی از میزان نفوذ و مانایی اجبار و اغفال و اطماع براي
٨
حفظ و افزایش سود صاحبان سرمایه کاسته می شود، بر اندیشمندان ایرانی مدیریت فرض است که از متن قرآن و
حدیث براي تحکیم توسعه ي پایدار مبتنی بر عدالت، نظریه پردازي کنند؛ چرا که چندین دهه است که صاحب نظران
دانش مدیریت در جست وجوي گزینه هایی برآمده اند که با شایستگی هرچه تمامتر سیرت اغفالی و اطماعی خط
نگهداري و کاربرد سرمایه هاي انسانی را در لابلاي الفاظ و مفاهیم
(Generic policies) مشیهاي عام و کلیخوشنما مخفی کنند. یکی از جدیدترین مفاهیمی که تا حد قابل توجهی جاي خود را در ادبیات مدیریت باز کرده
است. از طریق تعیین و معرفی بهترین افراد و سازمانها و
(Benchmarking) است مفاهیم الگوي برترین گزینیساز و کارهاي اقناعی سعی می شود به صراحت، ضرورت مقایسه ي خویش با بهترین ها و اندازه گیري فاصله با
بهترین ها و سازماندهی حرکت بایسته به مدیران و منابع انسانی سازمانها تفهیم شود
.در تحلیل و تفهیم پدیده ي مباهات آمیز و قابل تبلیغ طلوع و تداوم درخشش شهید بابایی برحسب نظریه هاي
مدیریتی متداول، مفهومی نزدیکتر از الگوي برترین گزینی وجود ندارد. اما بیان زیربناي اصلی علم و فرهنگ در
غرب، اندیشمند مسلمان را از انفعال و انکسار در برابر صادرات فکري غرب مصون می دارد. فرهنگ اومانیستی و
فردگرایی حاکم بر غرب متغیر اصلی و خمیرمایه ي رویکرد اندیشمندان مغرب زمین نسبت به علم و تحقیقات علمی
: »...
است. نمود بارزي از این فرهنگ را در اظهار نظر نیچه می توان ملاحظه نمودتمامی تمدن بشري نیز نابود شود، چندان مهم نیست. ما » ناپلئون « به طور مثال، اگر براي پیدایش ابر انسانی چون
هیچ قدرتی نداریم که از زاده شدن خود جلوگیري کنیم، اما می توانیم این خطا را اصلاح کنیم و چون این گاهی
٩
خطاست، هنگامی که کسی خود را می کشد، ستایش آمیزترین کار ممکن را انجام می دهد؛ او بدین وسیله شایسته
ي زیستن نیز هست
.هم از این رو پیش از بیان الگوي برترین گزینی مبتنی بر تفکر ترجمه اي، شایسته است در پرتوي کلام قرآن و
عترت پاسخ به نیاز فطرت بشریت به شناسایی و پیروي از الگوها را ارایه دهیم
:الگو که در زبان عربی مترادف با لفظ أسوه آمده است، عبارت است از چیزي یا کسی که نمونه، سمبل و مایه ي
تسلیت و عبرت باشد
.قرآن مجید در آیه کریمه ي چهارم از سوره ي ممتحنه می فرماید
:قد کانت لکم أسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه... (براي شما مومنان بسیار پسندیده و نیکوست که به ابراهیم و
اصحابش اقتدا کنید...) و در ششمین آیه از همین سوره اقتدا به حضرت ابراهیم(علیه السلام) و یارانش از جمله
ویژگیهاي آخرت گرایان شمرده شده است: لقد کان لکم فیهم أسوه حسنه لمن کان یرجوا الله والیوم الآخر... (البته
براي شما مومنان هر که به خدا و ثواب عالم آخرت امیدوار است اقتدا به ابراهیم و یارانش نیکوست
.)در آیه ي 21 از سوره ي احزاب نیز چنین می فرماید
:لقد کان فی رسول الله أسوه حسنه لمن کان یرجوا الله والیوم الآخر و ذکر الله کثیرا. (البته شما را در اقتداي به رسول
خدا چه در صبر و مقاومت با دشمن و چه دیگر اوصاف و افعال نیکو، خیر و سعادت بسیار نزد خداست براي آن
کس که به ثواب خدا و روز قیامت امیدوار باشد و یاد خدا بسیار کند.) علی(علیه السلام) در وصف اسوه ي تمام
١٠
جهانیان یعنی حضرت رسول اکرم(ص) چنین فرموده اند: از پیامبر پاك و پاکیزه ات صلی ا... علیه و اله پیروي کن!
زیرا راه و روش او سرمشقی است براي آن کسی که بخواهد تأسی بجوید و انتسابی است عالی براي کسی که
بخواهد منتسب گردد و محبوبترین بندگان نزد خداوند کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد و قدم به جاي قدم
او گذارد
...حافظ در باب ضرورت الگو داشتن می گوید
:طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
***
اي بی خبر بکوش که صاحب خبر شوي
تا راهرو نباشی کی راهبر شوي
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان اي پسر بکوش که روزي پدر شوي
در غرب به دهه ي هفتاد قرن بیستم میلادي یعنی به زمانی برمی
(benchmarking) اندیشه الگوي برترین گزینیگردد که ادبیات مدیریت تاکید بر استراتژي و تفکر استراتژیک را شروع کرد. نخستین بار در اواخر این دهه شرکت
١١
را مطرح کرد تا به جاي مقایسه ي عملکرد شرکتها و سازمانها نسبت به عمکرد
benchmarking زیراکس مفهومسال قبل خودشان، مقایسه در برابر عملکرد سرسخت ترین رقبا مطمح نظر قرار گیرد
.مرکز آمریکایی کیفیت و بهره وري ( 1993 ) به لحاظ فلسفی مفهوم مزبور را این چنین تعریف کرده است: الگوي
برترین گزینی طرحی است مبتنی بر متواضع بودن؛ در حدي که بپذیریم فرد دیگري در عرصه اي بهتر از ما است و
ابتنا دارد بر عاقل بودن، در حدي که نحوه ي رسیدن و حتی پشت سر گذاشتن آن فرد رایاد بگیریم. به قرائت مرکز
یاد شده، یک الگو و سرمشق در عرصه ي هر کاري، به عنوان معیار تعالی براي فرآیند کسب و کار خاص، موفق
سه نظر وجود دارد؛ نظر اول می گوید این کلمه از
benchmark ترین فرد یا سازمان است. در مورد منشاء کلمهمطالعات جغرافیایی و تعیین نقطه براي قیاس به مکان گرفته شده است
.دومین نظر اقتباس از خط کش فرو رفته روي پیشخوان مغازه هاي بزازي را مطرح می کند. نظر واپسین از خطوطی
صحبت می کند که در زمانهاي قدیم ماهیگیران براي قیمت گذاري و مبادله ماهیهاي صید شده با چاقو روي نیمکت
می کشیدند. شرکت زیراکساز طرح مفهوم فوق عمدتاً دو هدف زیر را تعقیب می کرد
:1
.بیدار و هشیار کردن سازمان و نشان دادن ضرورت بهبود،2
.برانگیختن سازمان براي بهبود با مراجعه به عملکرد سازمانهاي موفق و نشان دادن امکان عملی و میسر بودنبهبود
.١٢
در سالهاي بعد اندیشمندان پی بردند که؛ تاکید بیش از حد بر اندازه هاي عملکردي، اطلاعات ناچیزي درباره ي
الگوي برترین
D نحوه ي پیشرفت کردن یا کم کردن شکاف با رقیب به دست می دهد و این رویه، اغلب به سه تاگزینی یعنی عدم باور، انکار و یاس می انجامد
.فردي نتایج ارایه شده را باور نمی کند (عدم باور)؛ شخصی مدعی می شود که شرکتها و سازمانها قابل مقایسه
نیستند و از این رو نتایج را رد می کند (انکار)؛ و شخص دیگر فلج می شود و قادر به عمل نمی شود چرا که نمی
داند که چگونه باید خودش را به رقبا برساند (یاس). اما اگر یادگیري، انگیزش و بهبود باید نتایج یک مطالعه ي
الگوي برترین گزینی باشد، بایستی خود فرایند طی شده براي کسب نتایج مورد مطالعه قرار گیرد، نه اینکه صرفا
نتایج مدنظر قرار گیرد
.پرسش این است: چرا باید از عملکرد دیگران به عنوان محل خودمان و گزینش برترینها استفاده کنیم؟
پیش از پاسخ به این پرسش، خوب است خاطر نشان شود که الگوي برترین گزینی تحلیلهاي کمی و کیفی درباره ي
سطوح عملکردي برترینها و نحوه ي دستیابی به آن، هر دو را در بر می گیرد. اثربخشی عملی این الگوگیري مستلزم
داشتن حس تملک نسبت به داده ها و اطلاعات است. این حس باید در فرآیند توسعه و رشد تحلیل و جمع آوري
داده ها متبلور شود
.١٣
اهم دلایل براي گزینش برترین ها و مقایسه ي عملکرد خودمان با آنها عبارتند از
:1
.از طریق یادگیري از آن هایی که بهتر هستند و یا ترجیحا بهترین هستند، پیشرفت و بهبود خودمان را تداركنماییم
.2
.نسبت به فرایندهاي کسب و کار شرکت درك و نگرشی نقادانه پیدا کنیم،3
.احساس فوریت درباره ي تغییر و بهبود پیدا کنیم و نیاز به بهبود مستمر و پیشرفت غیرمنتظره را درك کنیم،4
.بر اهمیت آگاهی از نیازهاي در حال تغییر ارباب رجوع و مخاطبان تاکید نماییم،5
.اهداف استراتژیک و عملیاتی بلند پروازانه ولی قابل دسترس تعیین کنیم،6
.درك بهتري از عرصه کسب و کار شرکت پیدا کنیم،7
.تفکر خلاق را ترغیب کنیم.براي تلاش علمی مجدانه و فراگیر و عمل آمیخته به استقامت و آخرت گرایی، تبیین الگوي اخلاقی و عملی از
حیات جاودانه شهید عباس بابایی، به اذن و مدد الهی، همان نردبان مستحکم و پل عریضی است که ام القري اسلام و
بلکه محبان اهل البیت(علیهم السلام) را مهیاي صعود به آسمان ولایت و گذر از دره ي نیستی به جاودان شهر
افسران حسین(علیه السلام) خواهد کرد. چرا که این افسر متقی و شجاع از بحران، بهران و نهران ساختن را به
شایستگی هر چه تمامتر به تاریخ دفاع مقدس هدیه کرد
.١٤
اصول کلی حاکم بر رفتار شهید بابایی
تنها سند تهیه شده از حیات جاودانه ي این شهید شاید بتوان « پرواز تا بی نهایت » از لابه لاي صفحات کتاب
اصول کلی زیر را استخراج کرد و تبلور روح حاکم بر گفتار و رفتار شهید را ملاحظه کرد. در مورد هر اصل فقط به
ذکر یک حکایت اکتفا شده است؛ کما اینکه ممکن است یک حکایت دربردارنده ي بیشتر از یک اصل باشد
.1
.اصل احساس دین و بدهکاري نسبت به انقلاب اسلامی: پدر و مادر عزیزم! ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم.2
.اصل بی اعتنایی به زخارف دنیا: [یک شب، همراه عباس به قصد دیدار با آیت ا... صدوقی از اصفهان به یزد میرفتیم؛ زمان خداحافظی که فرا رسید حاج آقا سوئیچ سواري پیکان را در مقابل عباس گذاشتند و گفتند این هم مال
حاج آقا! ما اگر کاري هم » : شماست؛ گرچه در مقایسه با زحمات شما در طول جنگ ناقابل است. عباس گفت
آن زمان، عباس یک ماشین دوج قراضه داشت که «. کرده ایم وظیفه ي ما بوده، در ثانی من احتیاج به ماشین ندارم
هر روز در تعمیرگاه بود. حاج آقا گفتند: شنیده ام که خلبانان پایگاه ماشین گرفته اند ولی شما نگرفته اید. حالا من
می خواهم این ماشین را به شما بدهم
.نمی خواهم دست شما را رد کنم؛ ولی شما لطف بفرمایید و این ماشین را به پایگاه هدیه کنید آن وقت » : عباس گفت
آقاي بابایی! پایگاه خودش سهمیه ماشین دارد. این ماشین براي » : حاج آقا فرمودند «. ما هم سوار آن خواهیم شد
مرا ببخشید، اگر ماشین را به پایگاه هدیه کنید من » : عباس در حالی که سر به زیر انداخته بود، گفت «. شماست
حاج آقا گفتند: حالا که شما اصرار دارید، من این ماشین را به پایگاه هدیه می کنم. «. بیشتر خوشحال می شوم
١٥
3
.اصل ترغیب و تحریم: [تعدادي از خلبانان شکاري از پایگاههاي مختلف براي اجراي عملیات به پایگاه امیدیهآمده بودند. قرار بود آنها با ماشین به دزفول بروند. من، جناب سرهنگ ستاري و شهید بابایی می بایست با جت
پس چرا نمی آیی؟ چیزي به » : فالکون به تهران می رفتیم. عباس مشغول صحبت با خلبانان شکاري بود. گفتم
شما بروید، من امشب با این خلبانان به دزفول می روم و از » : گفت «! غروب نمانده و فردا هم باید در مجلس باشی
به او اصرار کردم که بیا برویم و ممکن است صبح نتوانی به مجلس «. آنجا با ماشین، خودم را به تهران می رسانم
برسی،او در پاسخ گفت: اگر من با این خلبانان بروم در روحیه ي آنها تاثیر مثبت می گذارد و فردا بهتر می توانند
بجنگند. من به خاطر تقویت روحیه ي آنها سختی این چهارده ساعت راه را تحمل می کنم.
سخت نگران تو بودم، خداي نکرده اگر حادثه اي رخ می داد من چگونه » : 4
.اصل تبدیل تهدید به فرصت:... گفتممی بینی که طوري نشده. در ضمن تا به حال این همه بچه بی پدر شده اند تو » : گفت «. جواب فرزندانت را می دادم
سپس در حالی که گویا از نتیجه ي عملیات «. جواب آنها را چه داده اي؟ آیا فرزندان من با دیگران تفاوت می کنند
خود خشنود به نظر می رسید ادامه داد: هرگز فراموش نکن که فرمانده باید در رأس کارها باشد تاوقتی که خودش
در سنگر نباشد نمی تواند مسائل را درك کند. آن وقت سر آن فرمانده را کلاه می گذارند.
5
.اصل اغتنام فرصت: [... شرایط جوي در پایگاه بسیار بد بود و دید کافی براي پرواز هواپیما وجود نداشت. باباییبا حداکثر مهمات آماده کنند. همه ي
» 5 «F_ به مسئولان فنی هواپیما دستور داد تا در اسرع وقت یک فرونددوستانی که در آنجا حضور داشتند در تکاپو بودند تا نگذارند تیمسار بابایی پرواز کند. چند تن از خلبانان آماده
شدند که به جاي ایشان این مأموریت را انجام دهند. اما بابایی این اجازه را نمی داد. تمام فکر بابایی این بود که
١٦
بچه ها در خطرند و اگر بموقع نرسد همه قتل عام می شوند. لحظه اي بعد در برابر چشمان ملتمس ما، هواپیما دل از
زمین کند و در آسمان اوج گرفت. هر کس زیر لب دعایی براي سلامتی او زمزمه می کرد. پس از بیست دقیقه
هواپیما به نرمی بر سطح باند پرواز نشست. همه خوشحال بودند. پس از این ماجرا با خبر شدیم که همان پرواز
سرنوشت ساز بابایی، باعث شد تا حلقه ي محاصره ي دشمن در هم بشکند و هزاران رزمنده نجات پیدا کنند.
6
.اصل صبر: [شهید بابایی با ظاهر همیشگی اش، یعنی لباس ساده ي بسیجی و سر تراشیده در داخل قرارگاهنشسته بود و قرآن می خواند. آن دو سرهنگ بی آنکه بدانند آن بسیجی، سرهنگ بابایی است، در حال گفت وگو
نه؛ ولی شنیده ام از همین » : آن دیگري پاسخ داد «؟ شما بابایی را می شناسید » : با هم بودند، یکی از آن دو گفت
فرمانده هاست که درجه ي تشویقی گرفته اند
.اول سروان بوده، دو درجه به او داده اند شده فرمانده ي پایگاه اصفهان، دوباره یک درجه گرفته و الان شده معاونت
خوب دیگر! اگر به او درجه ندهند می خواهی به من و تو بدهند. بعد از بیست و » : سرهنگ اولی گفت «. عملیات
بابایی با «. آقایان ده سال نیست که آمده اند و سرهنگ تمام هستند » سرهنگ دو « هفت سال خدمت تازه شده ایم
شنیدن صحبتهاي این دو سرهنگ، قرآن را بست و به بیرون قرارگاه رفت. دیدم در پشت یکی از خاکریزها در جلو
قرارگاه دو زانو نشسته است و دارد دعا می کند
.دانستم که براي هدایت این دو سرهنگ دعا می کند. برگشتم به داخل قرارگاه، برگشتم و به آن دو سرهنگ گفتم:
وقتی «. آن کسی که پشت سرش بد می گفتید همان بسیجی بود که در آن گوشه نشسته بود و قرآن می خواند »
١٧
مطمئن شدند که من راست گفته ام با شتاب نزد او رفتند و صمیمانه عذرخواهی کردند و بابایی با مهربانی و چهره
اي خندان با آنها صحبت کرد. گویا اصلا هیچ حرفی از آن دو نشنیده است.
7
.اصل کارگشایی: [حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: حوایج مردم کامل نمی شود مگر به سه چیز: کوچکشمردن آن تا خود بزرگ گردد، مکتوم داشتن آن تا خود آشکار گردد و تعجیل در آن تا گوارا گردد. 2 یکی از
روزهاي گرم تابستان که به همراه عباس از پروازي بسیار مهم و موفق برمی گشتیم، در حالی که هر دو خسته بودیم
عباس جان! تو الآن خسته اي. بیشتر از » : گفتم «. من باید براي دیدن کسی به آن طرف پایگاه بروم » : عباس گفت
نه خسته نیستم. پیرمرد کارگري است که » : گفت «. چهل و هشت ساعت است که نخوابیده اي، بگذار براي بعد
بناچار من هم به دنبال او راه «. برایش گرفتاري شدیدي پیش آمده. من باید زودتر از اینها براي دیدن او می رفتم
افتادم. به محل کار پیرمرد که رسیدیم از او خبري نبود. گفتم: تو همین جا باش. من گشتی می زنم. شاید او را پیدا
کنم
.من به دنبال او رفتم وقتی به همراه پیرمرد برگشتم، عباس از فرط خستگی به خواب عمیقی فرو رفته بود. پیرمرد
ناگهان عباس از خواب پرید و گفت: چرا بیدارم «. معلوم است که خیلی خسته است. بگذار کمی بخوابد » : گفت
نکردي؟ مگر براي خوابیدن به اینجا آمده ام. پیرمرد کجاست
.سپس برخاست و نزد پیرمرد رفت به کنار او که «. همین نزدیکیهاست. وقتی دید تو خوابی بیدارت نکرد » : گفتم
رسید با او دست داد. بیل را از دستش گرفت. او سخنان پیرمرد را به دقت گوش می کرد و با همه ي توان، بیل را
١٨
به زمین فرو می برد و خاکها را زیر و رو می کرد. من ساکت و آرام در جاي خود ایستاده بودم و مات و مبهوت به
این منظره ي زیبا نگاه می کردم
.درس هایی از زندگی شهید بابایی
امروزه بسیاري از متفکران مسائل اجتماعی و انسانی بر این باورند که از بهترین راههاي مبارزه با برخی بیماریهاي
روحی و حتی جسمانی الگو قرار دادن افراد متعال و موفق است. داشتن یک الگوي کامل و صحیح می تواند مایه ي
تبلور ارزشهاي انسانی، امیدبخشی، ایجاد انگیزه و هدف، تقویت روحیه و قوت قلب باشد. همچنین الگوي مناسب،
درستی راه را تضمین می کند و امکان دستیابی به کمالات عالی را مهیا کرده و میل به طی طریق کمال را شدت می
بخشد؛ همچنین می تواند معیار سنجش ارزشها و ضد ارزشها از یکدیگر باشد
.یعنی: کسی که شهوات را ترك گفت، حر و « من ترك الشهوات کان حue821رّا»: حضرتعلیعلیهالسلام میفرمایندآزادهمیباشد
.چه کسی و چه هنگامی می تواند شهوات را ترك کند؟ هر کس هر موقع که براي رسیدن به یکی از دو خوبی
پیروزي یا شهادت 2 همان گونه که از ناحیه ي مقدسه ي خداوند تبارك و تعالی امر شده است، استقامت می
ورزد
.١٩
هر صاحب نظري را حداقل به مواردي که راقم در ترسیم گردش ،« پرواز تا بی نهایت » یکبار تورق کتاب ماندنی
نورانی ایام زندگی شهید بابایی دریافته است، رهنمون می سازد. همان طور که ملاحظه می شود سه عکس انتخاب
شده از آن کتاب در کانون صفحه ي اول خلوص، خدمت رسانی و خصال شهید را بوضوح ترسیم می کند. این
» احساس دین « و » دیانت « تصاویر مسیر جاودانگی او را در یک چرخه ي مثبت و رویاننده به سمت بیرون از
خدمت امتداد می دهد. مفاهیمی که پس از » شیفتگی « و » تفسیر مفید بودن « و » شناخت تکلیف « شروع نموده و با
آن مسیر را تعریض « معماري تضایف » و « زمینه سازي حریت از نفس اماره » با « فتح قله ي ایستادگی و ایثار »
می کند
.فراسوي همه کسانی قرار می دهد، « تعین شیعه علی بودن » را با « محک نورانی » معناهایی متعال که در نهایت، این
که از کم فروغی و سکون و به سمت چپ پیوستار نهضت خدمت رسانی کشیده شدن، خیري ندیده اند. افرادي که
می خواهند این شهید را براي همانند سازي، دعوت عملی به صرفه جویی، کادرسازي، استرس زدایی، کتمان اصل
نیت و حقیقت عمل، خرج پرتاب دیگران شدن از حصیضبه اوج، ایثار و خدمت رسانی، مقتدا و یا به تعبیر آخرین
خود قرار دهند
. benchmark یافته دانش مدیریت الگوي برترین گزینیبدون تردید تدریس و تبلیغ درس هاي زندگی این شهید، سبب تحبیب، تثقیف و تصعید شیفتگان خدمت و همچنین
تخفیف، تفسیق و تشقیق عملکرد تشنگان قدرت خواهد شد. در این راستا بدیهی است که غش داران از ترس سیه
است،
Synergy رویی به نفع شیفتگان خدمت به حاشیه رانده خواهند شد. منظور از تضایف که معادل انگلیسی آنبه هم افزودن توان هاست که مصداق بسیار ناقصو نارسایی از کریمه ي 65 از سوره ي انفاق است که می فرماید
:٢٠
اي رسول مؤمنان را بر جنگ ترغیب کن که اگر بیست نفر از شما صبور و پایدار باشید بر دویست نفر از دشمنان
غالب خواهید شد
.به دیگر سخن، مقصود نگارنده این است که؛ در چرخه ي ترسیم شده معماري تضایف عصاره ي مراحل پیش از آن
و زمینه ساز محک نورانی و تعین شیعه علی بودن است. در همین راستا چندین حکایت از این رادمرد بزرگ و
خورشید نهضت خدمت رسانی براي تجسیم و تجسم کارایی و اثربخشی به صورت فشرده و خلاصه از کتاب مورد
بحث ارایه می شود. عناوین توسط راقم سطور انتخاب شده است
:«. این جوان گرفتاري دارد » : گفتم «؟ چه شده » : 1
.همیشه به خدمت: [شهید بابایی ما را که دید برخاست و گفتسرباز از دیدن شهید بابایی شگفت زده شده بود زیرا او فرمانده پایگاه را با یک پیراهن و «. من در خدمتم » : گفت
شلوار ساده و سري تراشیده می دید
... .شهید بابایی در همان شب دستور داد که یک
برچسب:
نویسنده: بابایی